ازهمه چیزمتنفرم

ازهمه خوبیها ازهمه بدیها

ازهمه زیبائیها ازهمه زشتیها

ازهرچیزی که منویادزندگی بندازه بدم میادهیچی مثل زجر کشیدن بدنیست مثل قطره قطره مردن ونابودشدن...حالم ازاین قطره چکان زندگی بهم میخوره که زندگی وپولومثل قطرات دارو روزی یه قطره میریزه توی گلو...!!!

حالم اززندگی بهم میخوره ...دارم خفه میشم...دوست دارم بزنم زیرآدمیت وانسانیت روبکشم... دوست دارم همه چیزوهمه کس روعین برده اداره کنم تامردم بفهمن بازهم همیشه اونهابرده اند...

لعنت به هرچی امیده ازامیدبدم میادهروقت میگی امیدپشت سرش ناامیدی میادوگلوتومیگیره...دوست دارم دادبکشم

آهای زندگی بروبمیرتویه عوضی نادونی که دلم نمی خوادحتی بهت نگاه کنم پیش خودت چی فکرکردی؟دوست دارم بری...ترکم کن وبذارخودم باشم خسته شدم ازدیگری بودن

....ازبرده هیچ وپوج بودن



نظرات 1 | 10:24 AM شنبه، 18 دی هزار و سیصد و هشتاد و نه | نويسنده: تيكي ميك | موضوع: عمومی

صفحه ده

 

 بارمشکلات هرروزبیشترمیشه انگارکه تمومی نداره ...پدرم میگه درست فکرکن که اتفاق درستی بیفته ...من توی این بیست ویکی دوسال عمرم یه چیزو فهمیدم اونم اینه که ذهنم به قدری قویه که گاهی اوقات خودمم ازوجودش شاخ درمیارم.

امااین وسط یه اماهست اونم اینه که وقتی اتفاق بدروواسه خودم پیش بینی میکنم استغفرالله میشه کن فیکون همون موقع میشه!امامنوبت چیزخوب که میرسه...!!!بایدیه عمرتمرکزکنم تاشاید...یه شفایی بشه!

این زورنیست؟می دونین من نمی خوام کارای شیطانی بکنم من فقط میخوام یه انسان شیطانی باشم چیزی که حتی شیطون هم غصه اش روبخوره!Cool



(نظر بدهید.) | 8:13 PM یکشنبه، 30 آبان هزار و سیصد و هشتاد و نه | نويسنده: تيكي ميك | موضوع: عمومی

چندتاعكس متحرك زيبا

 

     

            



(نظر بدهید.) | 2:30 AM چهارشنبه، 12 آبان هزار و سیصد و هشتاد و نه | نويسنده: تيكي ميك | موضوع: عمومی

عكس

 

 دوستان عزیربرای اینکه بقیه عکساروببینین برین به ادامه مطلب

یه شعرزیبادرباره باران


ادامه مطلب
(نظر بدهید.) | 2:24 AM چهارشنبه، 12 آبان هزار و سیصد و هشتاد و نه | نويسنده: تيكي ميك | موضوع: عمومی

لحظه زيباي تنهايي درزيرباران خدا

 

 



(نظر بدهید.) | 2:18 AM چهارشنبه، 12 آبان هزار و سیصد و هشتاد و نه | نويسنده: تيكي ميك | موضوع: عمومی

اينم چندتاعكس درست وحسابي ازبارون

 

 



(نظر بدهید.) | 2:17 AM چهارشنبه، 12 آبان هزار و سیصد و هشتاد و نه | نويسنده: تيكي ميك | موضوع: عمومی

صفحه نه

 

 ازساعت دوازده شب داره همینجوری بارون میاد...آسمون تاتونست دعواکردوتگرگ ریخت وعقده گشایی کرد...بعدش دوباره داره یه دل سیرگریه هم میکنه ولی من نمی دونم فرداهم بازقراره گریه کنه؟بازم قراره تگرگ بیادورعدوبرق بزنه یابه قول خودنمون باتشوریق آسمون رورنگی کنه؟راست وحسینی ته دلم دوست دارم هنوزبباره چون بارون روهرکاریش بکنی رحمت خداست چه کم چه زیاد من که خیلی دوستش دارم



(نظر بدهید.) | 2:10 AM چهارشنبه، 12 آبان هزار و سیصد و هشتاد و نه | نويسنده: تيكي ميك | موضوع: عمومی

صفحه هشت

 

 سلام بابا

چندروزه رفتی سفر ومن خیلی دلم برات تنگ شده واصلاوجودت برام آرامش بخشه وقتی بخوای تاهمین شوش هم بری کل دعامیکنم دوستت دارم خیلی بیشترازاونی که فکرش روبکنی دخترت خیلی دوستت داره اونقدرکه نمی تونی فکرش بکنی....عاشقتم مثل وقتیکه بچه بودم ومنوباخودت بردی دوچرخه سواری ومنوهمش باخودت می چرخوندی!!!!

خوشحالم که داری برمیگردی!



(نظر بدهید.) | 6:58 PM سه شنبه، 4 آبان هزار و سیصد و هشتاد و نه | نويسنده: تيكي ميك | موضوع: عمومی

صفحه هفت

 

 

الان وتوی این لحظه هرکاری که میکنم بدون هیچ اختیاروکنترله درواقع تعداداشتباهاتم داره به شدت زیادمیشه تمام تیکهای عصبی منهم همینطور!

این یادداشتهارومی نویسم تادیگه این اشتباهات روتکرارنکنم اماانگارچاره ای تدارم جزاینکه اون کارهایی رو که میکردم دوباره تکرارکنم………….

الان یاگاهی اوقات احساس حقیربودن میکنم چون به نظرم هیچ کاری ازدستم برنمیاد.درواقع وقتی داریم ناهارمیخوریم یاکلاهرچیزی توی ذهنم یه عالمه حرف هست چون می دونم اینهاحرفهای مادرمه،دائم درحال حرف زدن باپدرم هستم واون هم نشون میده که داره گوش میده اماکارهاش مخالف اون حالتی هستن که بامن درباره اش حرف زده ............

من خیلی دپرسم،افسرده ام،داغونم وخسته ام اما قسمت جالب کسی نمی فهمه

 

I don’t need to help … I just want some relax thinks

 



(نظر بدهید.) | 11:32 PM دوشنبه، 19 مهر هزار و سیصد و هشتاد و نه | نويسنده: تيكي ميك | موضوع: عمومی

صفحه شش

 

 

شبیه یه بادنجان پلاسیده وخراب شده می مونه!

یه نفررودیدم که این شکلی بودیعنی حسابی بی ریخت بود...بعدادای آدامای عصبانی روهم درمی یاره شایدبه نظرجالب بیادوبتونه حرفش روبه کرسی بنشونه

اماکورخونده فکرکرده می تونه هرکاری بکنه .

یک آن فاصله هست تاتمام افکارآدم بهم بریزه امامن دوست دارم به همه به چشم یه کسی که قصدانتقام داره نگاه کنم...بایدانتقام بگیرم...ازکی وچی رونمی دونم ولی بایدبگیرم چون بایدبمونم ...درواقع این قضیه یه چیزی روثابت میکنه واون هم توی دوکلمه خلاصه میشه....زندگی حیوانی....این زمانیه که حیوونابرای زنده موندن وبقاممکنه رقیب یارفیق رونابودکنن اینه زندگی همه انسانهای امروز!

I want to do sth…maybe that is worng but I want to do this!

 



(نظر بدهید.) | 11:32 PM دوشنبه، 19 مهر هزار و سیصد و هشتاد و نه | نويسنده: تيكي ميك | موضوع: عمومی

درباره ی ما


من وخودم ازهم ناراحتيم

منوی اصلی

آرشیو

نویسندگان

موضوعات وبلاگ

صفحات

پیوند های روزانه

پیوند های وبلاگ

خبرنامه

نظرسنجي

چت باکس

آمار